
وقتی صحبت از بزرگترین تبهکاران تاریخ میشود، محال است نامی از قدرتمندترین رئیس مافیای آمریکا به میان نیاید. مردی که با فروش غیرقانونی مشروبات الکلی، امپراتوری خونین خود را در دهه ۱۹۲۰ میلادی بنا کرد، روزانه میلیونها دلار درآمد داشت و نیمی از پلیسهای شهر را خریده بود. اما داستان زندگی او پر از پارادوکسهای عجیب است؛ قاتلی بیرحم که در دوران رکود اقتصادی به فقرا غذا میداد و بنیانگذار درج تاریخ انقضا روی پاکتهای شیر بود!
اما این امپراتور قدرتمند چگونه به خاک سیاه نشست؟ نه با گلوله رقبا و نه توسط پلیسهای فدرال، بلکه توسط یک اداره دولتی و یک بیماری پنهان. در این مقاله به زوایای تاریک و ناشنیده زندگی آل کاپون میپردازیم.

آلفونس کاپون که بعدها به شکل مخفف «آل کاپون» شناخته شد، در یک خانواده اشرافی به دنیا نیامد. پدر او یک مهاجر ایتالیایی اهل ناپل بود که برای ساختن آیندهای بهتر برای فرزندانش به بروکلین نیویورک مهاجرت کرد. خانواده کاپون وضعیت مالی متوسط روبهپایینی داشتند و در یکی از ارزانترین و البته پرخطرترین محلههای نیویورک زندگی میکردند؛ محلهای که قانون خیابان در آن حرف اول را میزد.
آل کاپون خیلی زود فهمید که برای بقا در این محیط خشن، باید مثل بقیه باشد. نقطه عطف زندگی او در ۱۴ سالگی رقم خورد؛ زمانی که در مدرسه با یک معلم زن درگیر شد و او را کتک زد. این اتفاق منجر به اخراج دائمی او از مدرسه شد و مسیر زندگیاش را برای همیشه به سمت خیابانها و باندهای خلافکار تغییر داد.

با ورود به دنیای گانگسترهای نیویورک، آل کاپون با شخصی به نام «جانی توریا» آشنا شد که راه و رسم جرایم سازمانیافته را به او آموخت. اما معروفترین لقب او یعنی «اسکارفیس» (Scarface) یا صورت زخمی چگونه شکل گرفت؟
پس از اخراج از مدرسه، او در یک کلوب شبانه مشغول به کار شد. شبی در همان کلوب، از دختری خوشش آمد و از او خواست که با هم بیرون بروند. دختر مخالفت کرد، اما کاپون که عادت به شنیدن جواب رد نداشت، دستبردار نبود و حرفی توهینآمیز به او زد. برادر دختر که در آنجا حضور داشت، با شنیدن این حرف چاقویی کشید و سه ضربه عمیق به صورت کاپون وارد کرد.
این زخمها ۸۰ بخیه خوردند و یادگار همیشگی روی صورت او شدند. جالب اینجاست که در سراسر دنیا او را با نام «صورت زخمی» میشناختند، اما دوستان نزدیکش در شیکاگو به او لقب «اسنورکی» (Snorky) داده بودند؛ کلمهای که در اصطلاح آن زمان به معنای «گانگستر شیکپوش» بود. او عاشق کتوشلوارهای گرانقیمت بود و گاهی برای یک دست لباس $500 (معادل $7000 امروزی) هزینه میکرد!

با رسیدن به ریاست مافیای شیکاگو در سن ۲۵ سالگی، تعداد دشمنان او نیز به شدت افزایش یافت. رقبای تبهکارش همواره به دنبال فرصتی برای ترور او بودند. به همین دلیل، کاپون یک خودروی کادیلاک مدل ۱۹۲۸ سفارش داد که شبیه به یک تانک متحرک بود.
در بدنه این ماشین سه تن تیرآهن به کار رفته بود و شیشههای آن کاملاً ضدگلوله بودند. همچنین در اطراف ماشین سوراخهایی تعبیه شده بود تا محافظانش بتوانند لوله اسلحههای قدرتمند «تامی گان» را بیرون برده و شلیک کنند. او هیچگاه بدون این ماشین مجهز و اسلحههای پر از گلوله قدم از قدم برنمیداشت.

قانون ممنوعیت الکل در سال ۱۹۲۰، بزرگترین هدیه دولت آمریکا به خلافکاران بود. کاپون با هوش سازماندهی بالای خود، شبکه گستردهای از قاچاق مشروبات الکلی ایجاد کرد. ثروت او به حدی رسید که تخمین زده میشود سالانه ۱۰۰ میلیون دلار (معادل ۱ میلیارد دلار امروزی) درآمد داشت.
او با این ثروت افسانهای، نیمی از نیروی پلیس شیکاگو، قضات و وکلای شهر را با حقوقهایی بسیار بالاتر از دستمزد دولتی خریده بود. هیچ پلیس واقعی نمیتوانست او را دستگیر کند، زیرا سیستم قضایی و امنیتی شهر در مشت او قرار داشت.

شاید عجیب به نظر برسد، اما آل کاپون در میان طبقه ضعیف شیکاگو بسیار محبوب بود. در دوران «رکود بزرگ» در سال ۱۹۳۰، او برای گرسنگان شهر آشپزخانههای خیریه راه انداخت و به آنها سوپ رایگان میداد؛ کاری که باعث شد مردم محلی به او لقب «رابین هود» بدهند.
اما یکی از عجیبترین کارهای او، ورود به صنعت لبنیات بود. پس از آنکه فرزند یکی از آشنایانش به دلیل مصرف شیر فاسد جان باخت، کاپون تصمیم گرفت تولیدکنندگان را مجبور کند تا روی ظروف شیر «تاریخ مصرف» درج کنند. او سپس با سرمایهگذاری عظیم در گاوداریها، برادرش را مسئول این تجارت قانونی کرد و نشان داد که دوست دارد حتی در کارهای عامالمنفعه نیز سرخط خبرها باشد.

با وجود تمام قتلها و قاچاقهای گسترده، نه پلیس محلی و نه FBI نتوانستند آل کاپون را به دام بیندازند. اما نقطه ضعف او جایی بود که اصلاً انتظارش را نداشت: اداره مالیات آمریکا (IRS).
خرجهای دیوانهوار و حسابهای بانکی پر از پول، توجه اداره مالیات را جلب کرد. آنها از او پرسیدند که این پولها را از کجا آورده و چرا مالیات آنها را پرداخت نکرده است؟ کاپون که تمام مقامات قضایی را خریده بود، فراموش کرده بود که مأموران سرسخت اداره مالیات فدرال قابل خریدن نیستند. در نهایت، بزرگترین گانگستر آمریکا نه به جرم قتل، بلکه به جرم فرار مالیاتی راهی زندان شد.
او ابتدا به زندان آتلانتا منتقل شد و توانست با رشوه، امکانات رفاهی برای خود فراهم کند. اما دولت که متوجه نفوذ او شده بود، او را به «زندان آلکاتراز» تبعید کرد؛ جزیرهای مخوف با امنیتی بینظیر که هیچ نگهبانی در آنجا رشوه قبول نمیکرد. در آلکاتراز، او دیگر یک امپراتور نبود، بلکه یک زندانی منزوی و بیآزار به شمار میرفت.

در کنار تمام اتفاقات، یک دشمن خاموش از درون در حال نابودی آل کاپون بود. او در ۱۸ سالگی به بیماری سفلیس مبتلا شده بود و به دلیل غرور جوانی، هرگز برای درمان به پزشک مراجعه نکرد. این بیماری عفونی با گذشت زمان پیشرفت کرد و به سیستم عصبی و مغز او آسیب جدی رساند.
هنگامی که در سال ۱۹۳۹ از زندان آزاد شد، سفلیس بخش عمدهای از مغز او را از بین برده بود. در سال ۱۹۴۰ و در حالی که تنها ۴۱ سال داشت، پزشکان اعلام کردند که ضریب هوشی (IQ) او در حد یک کودک ۷ ساله پایین آمده است. روزهای پایانی زندگی او با زوال عقل و رنج فراوان همراه بود، تا اینکه سرانجام در سال ۱۹۴۷، در سن ۴۸ سالگی بر اثر سکته مغزی و ایست قلبی، پرونده زندگی یکی از جنجالیترین چهرههای تاریخ بسته شد.
| سؤال | پاسخ |
|---|---|
| آل کاپون چگونه و به چه جرمی دستگیر شد؟ | او با وجود انجام جرایم سنگین مثل قتل و قاچاق، هرگز برای این موارد محکوم نشد. در نهایت اداره مالیات آمریکا (IRS) او را به جرم فرار مالیاتی دستگیر و روانه زندان کرد. |
| دلیل اصلی مرگ آل کاپون چه بود؟ | او در جوانی به بیماری عفونی سفلیس مبتلا شد و آن را درمان نکرد. این بیماری در اواخر عمر باعث زوال عقل او شد و در نهایت در سن ۴۸ سالگی بر اثر سکته مغزی و ایست قلبی درگذشت. |
| چرا به آل کاپون لقب «صورت زخمی» داده بودند؟ | در دوران نوجوانی، او در یک کلوب شبانه به دختری بیاحترامی کرد. برادر آن دختر با چاقو سه ضربه به صورت او زد که ۸۰ بخیه خورد و این لقب برای همیشه روی او ماند. |
سخن پایانی
سرگذشت آل کاپون، داستان مردی است که با خشونت و پول، تمام موانع را از سر راه برداشت، اما در نهایت تسلیم یک قانون ساده (مالیات) و یک بیماری میکروسکوپی (سفلیس) شد. زندگی او ثابت میکند که هیچ قدرتی در جهان ابدی و نفوذناپذیر نیست. به نظر شما آیا در دنیای امروز هم تبهکارانی وجود دارند که مثل او، در پوشش کارهای خیریه و قانونی، امپراتوریهای پنهان خود را مدیریت کنند؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.