
۲۵ ژوئن ۱۹۹۹ است. در مرکز پزشکی لانگ آیلند، یکی از ثروتمندترین غولهای املاک و مستغلات نیویورک در سن ۹۳ سالگی چشم از جهان فرومیبندد. تنها چند ساعت پس از مرگ او، فرزندانش در حال بررسی جزئیات وصیتنامه و داراییهای عظیم او هستند تا سهم خود را مشخص کنند. اما خیلی زود، جرقههای یک جنگ خانوادگی زده میشود؛ فرزندان پسر ارشد خانواده از ارث محروم شدهاند! این دعوای حقوقی، سرآغاز فصل جدیدی از حواشی سلسلهای بود که جهان امروز آن را با نام «امپراتوری ترامپ» میشناسد. بنیانگذار این امپراتوری کسی نبود جز «فرد ترامپ»، پدر دونالد ترامپ.

داستان ثروت خاندان ترامپ، مدتها قبل از تولد فرد آغاز شد. پدربزرگ خانواده، فردریک ترامپ، یک مهاجر آلمانی بود که در سال ۱۸۸۵ و در ۱۶ سالگی برای فرار از فقر و خدمت سربازی به آمریکا مهاجرت کرد.
فردریک پس از مدتی اقامت در نیویورک، راهی غرب شد و با راهاندازی رستوران و خدمات اقامتی در دوران «تب طلای کلوندایک»، پول خوبی به جیب زد. او میدانست که در دوران تب طلا، مطمئنترین راه برای ثروتمند شدن، فروش بیل و کلنگ و ارائه خدمات به جویندگان طلاست، نه لزوماً پیدا کردن طلا!
با همین ثروت اولیه، فردریک به آلمان بازگشت، ازدواج کرد، اما به دلیل مشکلات قانونی مربوط به فرار از سربازی، مجبور شد دوباره به نیویورک برگردد. در همین شهر بود که «فرد ترامپ» در ۱۱ اکتبر ۱۹۰۵ به دنیا آمد.

کودکی فرد ترامپ شبیه به اکثر مهاجران فقیر اروپایی نبود. خانواده او وضعیت مالی نسبتاً خوبی داشتند و در محلهای نوساز در برانکس زندگی میکردند. پدرش با سرمایه دوران تب طلا، شروع به خرید و ساخت املاک در منطقه کوئینز کرده بود.
اما تراژدی در سال ۱۹۱۸ رقم خورد. فردریک ترامپ، پدر خانواده، به عنوان یکی از اولین قربانیان همهگیری آنفولانزای اسپانیایی درگذشت. این اتفاق میتوانست خانواده را به خاک سیاه بنشاند، اما مادر خانواده به همراه فرزندانش کسبوکار را سرپا نگه داشتند.
فرد ترامپ که به تازگی دبیرستان را تمام کرده بود، متوجه شد که برای حفظ ثروت خانواده باید آستینها را بالا بزند. او ابتدا به عنوان کارگر ساختمانی و نجار مشغول به کار شد تا این صنعت را از پایه یاد بگیرد.
از آنجایی که فرد هنوز به سن قانونی (۲۱ سال) نرسیده بود، نمیتوانست اسناد رسمی را امضا کند. بنابراین کسبوکار آنها با نام «الیزابت ترامپ و پسر» ثبت شد. مادر چکها را امضا میکرد و فرد مدیریت پروژهها را بر عهده داشت.
او با ساخت خانههای کوچک، کاربردی و ارزانقیمت برای زوجهای جوان و طبقه متوسط در کوئینز، پلههای ترقی را به سرعت طی کرد. تا پایان دهه ۱۹۲۰، بلوکهای مسکونی متعددی در کوئینز وجود داشت که مهر و امضای فرد ترامپ پای آنها بود.

سقوط والاستریت در سال ۱۹۲۹ و آغاز «رکود بزرگ»، ضربه مهلکی به صنعت ساختمان زد. فرد ترامپ که در آن زمان نمیتوانست خانهای بسازد، برای مدت کوتاهی به صنعت مواد غذایی روی آورد و یکی از اولین سوپرمارکتهای مدرن سلفسرویس را در کوئینز افتتاح کرد.
اما بخت در سال ۱۹۳۴ دوباره به او رو کرد. با روی کار آمدن فرانکلین روزولت و آغاز برنامههای «نیو دیل» (New Deal)، دولت آمریکا برای خروج از بحران، بودجههای کلانی را به بخش مسکن اختصاص داد. فرد ترامپ با هوشمندی تمام از این وامها و یارانههای دولتی استفاده کرد و به یکی از بزرگترین انبوهسازان نیویورک تبدیل شد.
در طول جنگ جهانی دوم، زمانی که ساختوسازهای عادی متوقف شده بود، فرد ترامپ بار دیگر با استفاده از بودجههای دولتی، هزاران آپارتمان برای کارکنان ارتش و نیروی دریایی در ویرجینیا ساخت.
پس از جنگ نیز، او روی ساخت خانههای مقرونبهصرفه برای سربازان بازگشته از جنگ تمرکز کرد. رسانههای آن زمان به او لقب «هنری فوردِ بازار مسکن نیویورک» را داده بودند؛ چرا که او یک ایده ساده (خانههای ارزان و باکیفیت) را پیدا کرده بود و آن را با تیراژ بالا تکرار میکرد.

فرد ترامپ در سال ۱۹۳۶ با مری آن مکلئود، مهاجری از اسکاتلند ازدواج کرد. حاصل این ازدواج پنج فرزند بود: مریان، فردی (فرد جونیور)، الیزابت، دونالد و رابرت.
در خانه، فرد یک پدر بسیار سختگیر و قانونمدار بود. او هرگز الکل نمینوشید و تمام تمرکز خود را روی کار و ثروتاندوزی گذاشته بود. برخلاف پسرش دونالد، فرد ترامپ از قرار گرفتن در کانون توجه رسانهها فراری بود و ترجیح میداد در سکوت و به دور از حواشی کارش را پیش ببرد.
با این حال، کارنامه او کاملاً بیحاشیه نبود. در سال ۱۹۲۷، نام او در میان دستگیرشدگان یک درگیری در تجمع «کو کلاکس کلان» (KKK) در کوئینز دیده شد؛ هرچند هرگز جرمی علیه او ثابت نشد. همچنین در دهههای بعد، شرکت او بارها به تبعیض نژادی در اجاره دادن آپارتمانها به سیاهپوستان متهم شد؛ موضوعی که حتی «وودی گاتری»، خواننده مشهور آمریکایی و یکی از مستأجران ترامپ، درباره آن آهنگی اعتراضی خواند.

برنامهریزی اولیه فرد این بود که پسر ارشدش، یعنی «فردیک جونیور»، جانشین او در امپراتوری ترامپ شود. اما فردی روحیات متفاوتی داشت و میخواست خلبان شود. فشارهای خردکننده پدر و فضای سنگین خانواده باعث شد تا فردی به دام اعتیاد به الکل بیفتد و در نهایت در سن ۴۲ سالگی بر اثر حمله قلبی ناشی از مصرف الکل جان خود را از دست بدهد.
با کنار رفتن فردی، راه برای پسر دوم، یعنی دونالد ترامپ، باز شد. فرد از سال ۱۹۶۸ دونالد را وارد کسبوکار کرد و به او آموخت که در تجارت باید بیرحم و به اصطلاح یک «قاتل» باشد.
دونالد برخلاف پدرش که به ساخت خانههای ارزان در مناطق حاشیهای راضی بود، تشنه شهرت و زرقوبرق بود. او با حمایتهای مالی پنهان و آشکار پدرش، وارد بازار گرانقیمت منهتن شد و «برج ترامپ» را ساخت.
اما جاهطلبیهای دونالد در دهه ۱۹۸۰ کار دستش داد. او با خرید چندین کازینو در آتلانتیک سیتی و دریافت وامهای سنگین، در آستانه ورشکستگی قرار گرفت. در اینجا بود که فرد ترامپ با یک ترفند عجیب به داد پسرش رسید: او وکیل خود را به کازینوی دونالد فرستاد تا ۳.۵ میلیون دلار چیپ (ژتون) کازینو بخرد و بدون اینکه بازی کند، از آنجا خارج شود! این کار عملاً یک تزریق پول غیرقانونی برای نجات دونالد از دست طلبکاران بود.

در اوایل دهه ۱۹۹۰، همزمان با بحرانهای مالی دونالد، سلامتی فرد ترامپ نیز رو به افول گذاشت. او به نوعی از زوال عقل (دمانس) مبتلا شد و رفتهرفته حافظه خود را از دست داد.
پس از مرگ او در تابستان ۱۹۹۹، مشخص شد که با اضافه شدن یک الحاقیه مشکوک به وصیتنامه، فرزندانِ برادرِ فوتشده (یعنی فرزندان فردی) از ارث محروم شدهاند. آنها معتقد بودند که دونالد با سوءاستفاده از وضعیت نامناسب عقلی پدر در سالهای پایانی، وصیتنامه را به نفع خود تغییر داده است. این موضوع به یک دعوای حقوقی تلخ منجر شد که تا سالها تیتر رسانهها بود.
فرد ترامپ مردی بود که از خاکستر پیامدهای جنگ جهانی و رکود اقتصادی، امپراتوری بیسروصدا اما غولپیکری را بنا کرد. بدون ثروت، ارتباطات سیاسی و حمایتهای مالی او، احتمالاً نام «دونالد ترامپ» هرگز از مرزهای محله کوئینز فراتر نمیرفت و تاریخ سیاسی ایالات متحده به شکل دیگری رقم میخورد.
به نظر شما، آیا موفقیتهای دونالد ترامپ بیشتر نتیجه نبوغ فردی خودش بوده است یا ثروت بادآورده و حمایتهای بیدریغ پدری سختگیر و زیرک؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.