
سال ۱۹۸۷ است؛ جوانی ۲۵ ساله و پرشور با تنها ۱۰۰ دلار در جیب، قدم به دنیای بیرحم وال استریت میگذارد. او به جای سرمایه، کوهی از انگیزه و طمع دارد. این جوان کسی نیست جز جردن بلفورت. او کارش را در یک بانک سرمایهگذاری معتبر آغاز میکند تا از طریق تماسهای تلفنی، سهام شرکتهای بزرگ را به مردم بفروشد. اما این تازه آغاز مسیری است که او را به یکی از بدنامترین کلاهبرداران تاریخ مالی آمریکا تبدیل میکند.
در ادامه این مقاله، پشتپرده صعود و سقوط واقعی گرگ وال استریت را بررسی میکنیم؛ داستانی که هالیوود تنها بخشهای پرزرقوبرق آن را به شما نشان داد.

کار جردن در ابتدا ساده بود: ترغیب مردم با کمی چاشنی دروغ برای خرید سهام. او به سرعت فوتوفن فروش را یاد میگرفت، اما دوشنبه سیاه سال ۱۹۸۷ از راه رسید. بازار سهام به شدت سقوط کرد و دیگر کسی حاضر به خرید نبود. بلفورت اخراج شد.
در حالی که هر جوان دیگری در این شرایط افسرده و ناامید میشد، ذهن فرصتطلب جردن بلفورت به دنبال راهی برای سود بردن از این بحران بود. این انگیزه، او را به لانگ آیلند نیویورک کشاند؛ جایی که با معدن طلای جدیدی به نام «سهام پنی استاک» (Penny Stocks) آشنا شد.

سهام پنی یا پنی استاک به سهام شرکتهای بسیار کوچک و ناشناختهای گفته میشود که ارزشی کمتر از ۵ دلار (و گاهی در حد چند سنت) دارند. جردن در کار جدیدش متوجه یک ویژگی شگفتانگیز شد: کمیسیون فروش این سهام بیارزش ۵۰ درصد بود! یعنی با فروش ۱۰۰ دلار سهام، ۵۰ دلار مستقیماً به جیب فروشنده میرفت.
فروش این سهام نیازمند دروغگویی حرفهای بود. آنها باید یک شرکت گاراژی و ورشکسته را به عنوان «اپل آینده» به مشتری معرفی میکردند. جردن بلفورت با هوش سیاه خود خیلی زود فهمید که این روش، یک کلاهبرداری مجاز است که میتواند او را یکشبه ثروتمند کند.

بلفورت متوجه شد که با تمرکز روی یک سهام خاص و فروش تهاجمی آن، میتواند یک «حباب» مصنوعی ایجاد کند. هرچه بیشتر میفروختند، قیمت بالاتر میرفت. مشتریان با دیدن رشد قیمت، بیشتر میخریدند و دوستانشان را هم ترغیب میکردند. این فرمول جادویی باعث شد جردن در مدت کوتاهی ماهیانه دهها هزار دلار فقط از راه کمیسیون درآمد داشته باشد.

با افزایش ثروت، بلفورت تصمیم گرفت با شریکش شرکت اختصاصی خود را به نام استراتون اوکمونت (Stratton Oakmont) تاسیس کند. این شرکت به جای تمرکز روی سهامهای معتبر مانند مایکروسافت، به دنبال شرکتهای مرده و بیارزش میگشت تا با دستکاری قیمت، آنها را به پروژههای مولتیمیلیون دلاری تبدیل کند.
جردن بلفورت در ۲۸ سالگی به یک مولتیمیلیونر تبدیل شد؛ اما ثروتی که جنبهاش را نداشت. دفتر کار او به مکانی برای مصرف مواد مخدر و مهمانیهای غیراخلاقی تبدیل شد. برعکس تصویر جذابی که در فیلم گرگ وال استریت دیدهایم، واقعیت این شرکت چیزی جز نابود کردن زندگی افراد نبود.

سیستم کاری استراتون اوکمونت بر پایه فریب مردان میانسال طبقه متوسط بنا شده بود. بیش از ۱۰۰ فروشنده بیرحم و آموزشدیده، با اعتمادبهنفس بالا تماس میگرفتند و با چربزبانی، سهام بیارزش را به عنوان فرصتی تکرارنشدنی میفروختند.
روش کار به این شکل بود که شرکت ابتدا حجم زیادی از یک سهام ارزان را به نامهای مختلف میخرید. سپس با تماسهای تلفنی، تقاضا را به شدت بالا میبردند. وقتی قیمت سهام به اوج خود میرسید، شرکت تمام سهام خود را با سود کلان میفروخت. نتیجه؟ حباب میترکید، ارزش سهام صفر میشد و خریداران تمام سرمایه خود را از دست میدادند.

با وجود اینکه کمیسیون بورس آمریکا (SEC) متوجه کلاهبرداریهای این شرکت شده بود، اما نتوانست مدارک کافی برای اثبات جرم پیدا کند و تنها به لغو مجوز آنها بسنده کرد. اینجا بود که پای افبیآی (FBI) و یک مامور سرسخت به نام «گرگوری کلمن» به پرونده باز شد.
کلمن با صدها مالباخته مصاحبه کرد و قطعات این پازل کلاهبرداری را کنار هم چید. او متوجه شد که بیشتر پولهای دزدیده شده به حسابهای بانکی مخفی در سوئیس منتقل شده است.

بنبست پرونده زمانی شکسته شد که یک بانکدار سوئیسی مرتبط با بلفورت، در آمریکا به جرم دیگری دستگیر شد. او برای فرار از زندان، تمام اطلاعات مالی و شبکههای پولشویی جردن بلفورت را در اختیار افبیآی قرار داد.
با تکمیل مدارک، جردن بلفورت به جرم سنگین پولشویی دستگیر شد؛ جرمی که میتوانست بیش از ۲۰ سال حبس برای او به همراه داشته باشد. اما بلفورت در آخرین اقدام غیراخلاقی خود، تمام دوستان و اعضای شرکتش را لو داد تا حکم خود را به ۴ سال کاهش دهد. در نهایت، او تنها ۲۲ ماه در زندان ماند!

جردن بلفورت پس از آزادی در سال ۲۰۰۵، چهرهای جدید به خود گرفت. او کتاب خاطراتش را نوشت، هالیوود فیلمی از روی آن ساخت و امروز به عنوان «استاد فروش و معاملات» در سراسر جهان سخنرانی میکند و برای هر جلسه بین ۵۰ تا ۲۰۰ هزار دلار دستمزد میگیرد.
با وجود کلاهبرداری ۱۰۰ میلیون دلاری، ۹۰ درصد پول مالباختگان هرگز پیدا نشد. دادگاه او را موظف کرد که ماهیانه ۱۰ هزار دلار به صندوق مالباختگان واریز کند؛ مبلغی ناچیز که تسویه کامل آن بیش از ۸۰۰ سال زمان میبرد!
| سوال | پاسخ |
|---|---|
| جردن بلفورت چقدر از مردم کلاهبرداری کرد؟ | او و شرکتش بیش از ۱۰۰ میلیون دلار از طریق فروش سهام بیارزش و دستکاری بازار (پامپ و دامپ) از مردم کلاهبرداری کردند. |
| جردن بلفورت چند سال در زندان ماند؟ | با وجود جرایم سنگین، او با لو دادن شرکا و همکارانش توانست حکم خود را کاهش دهد و تنها ۲۲ ماه در زندان سپری کرد. |
| آیا مالباختگان شرکت استراتون اوکمونت به پول خود رسیدند؟ | خیر، تاکنون تنها حدود ۱۰ درصد از پولها برگردانده شده است. بلفورت موظف است ماهیانه ۱۰ هزار دلار پرداخت کند که برای تسویه بدهی ۱۰۰ میلیون دلاری او صدها سال زمان نیاز است. |
جمعبندی پایانی :
داستان جردن بلفورت، روایتی تلخ از طمع بیانتها و سوءاستفاده از اعتماد انسانهاست. مردی که با فروش رویاهای دروغین، زندگی هزاران خانواده را نابود کرد، امروز به لطف رسانهها و سینما به عنوان یک سخنران انگیزشی موفق شناخته میشود و همچنان از طریق آموزش همان تکنیکهای چربزبانی، ثروتاندوزی میکند.
به نظر شما، آیا هالیوود با ساخت فیلم «گرگ وال استریت»، از یک کلاهبردار بیرحم، یک قهرمان کاریزماتیک و دوستداشتنی نساخت؟ نظرات خود را در بخش دیدگاهها با ما به اشتراک بگذارید.