
مردانی که روزگاری ستارهی حلبیِ قانون را بر سینه داشتند، چگونه به مخوفترین کابوس قطارها و بانکهای آمریکا تبدیل شدند؟ وقتی نام غرب وحشی به گوش میرسد، ناخودآگاه صدای شلیک گلوله، بوی باروت و تصویر گانگسترهای اسبسواری در ذهن تداعی میشود که برای پول دست به هر کاری میزدند. در میان تمام این یاغیان، نام یک گروه بیش از همه در تاریخ ماندگار شد: برادران دالتون. داستان این خانواده، روایتی پرفراز و نشیب از انتقام، طمع، گلوله و خونی است که سنگفرشهای یک شهر را رنگین کرد. با ما همراه باشید تا به قلب تپندهی آمریکای قرن نوزدهم سفر کنیم و پرده از راز یکی از عجیبترین پروندههای جنایی تاریخ برداریم.

پیش از آنکه به سراغ گروه دالتونها برویم، باید بدانیم غرب وحشی دقیقاً چه بود. در قرن نوزدهم، در حالی که تمدن و قانون در شرق ایالات متحده شکل گرفته بود، مناطق غربی داستان متفاوتی داشتند. این قلمروِ پهناور که تقریباً از ایالت اکلاهما (در مرکز آمریکا) آغاز میشد و با گذر از تگزاس تا کالیفرنیا امتداد مییافت، منطقهای خشک، کوهستانی و بیقانون بود که آمریکا پس از سالها جنگ از چنگ اسپانیاییها (مکزیک آن زمان) درآورده بود.
نقطه عطف داستانِ غرب وحشی در سال ۱۸۴۸ رقم خورد؛ زمانی که تب طلا (Gold Rush) کالیفرنیا را فرا گرفت. هزاران نفر از شرق آمریکا به امید ثروتمند شدن، راهی این مناطق بیابانی شدند. جایی که پول و طلا فراوان باشد اما جاده، تمدن و قانونی در کار نباشد، چه چیزی شکل میگیرد؟ بله، خشونت و غارت! خلافکاران متوجه شدند که به جای جستوجوی طلا در دل خاک، میتوانند آن را از جیب جویندگان طلا بیرون بکشند. اینگونه بود که واژه «غرب وحشی» معنا پیدا کرد.

داستان برادران دالتون در ایالت کانزاس آغاز میشود. جیمز لوییس و ادلاین دالتون زوجی بودند که ۱۵ فرزند به دنیا آوردند. در سال ۱۸۸۲، این خانواده پرجمعیت تصمیم گرفتند برای زندگی به اکلاهما، یعنی مرز خطرناک غرب وحشی، مهاجرت کنند.
در میان این فرزندان، برادر بزرگتر به نام فرانک دالتون مسیر متفاوتی را پیش گرفت. او یک شغل دولتی به دست آورد و به عنوان «دپیوتی مارشال» (Deputy Marshal) یا همان مجری ارشد قانون، مشغول به کار شد. در آن دوران، پلیس بودن در غرب وحشی یعنی بازی کردن با جان؛ هر روز خطر شلیک و مرگ در کمین بود. در نهایت در سال ۱۸۸۷، فرانک در درگیری با یک گروه گانگستری به نام اسمیت-دیکسون کشته شد. این اتفاق، جرقهای بود که مسیر زندگی برادران کوچکتر را برای همیشه تغییر داد.

پس از مرگ تلخ فرانک، سه برادر دیگر یعنی گرت، امت و باب دالتون که کینهی عمیقی از خلافکاران به دل گرفته بودند، تصمیم گرفتند راه برادر بزرگتر را ادامه دهند. آنها نشان مارشال را بر سینه زدند تا انتقام خون فرانک را بگیرند. در بیقانونیِ غرب وحشی، یک مارشال اجازه داشت خلافکاران را به راحتی از پای درآورد و کسی هم او را بازخواست نمیکرد.
آنها در کنار اجرای قانون، به عنوان شکارچیان جایزهبگیر نیز فعالیت میکردند؛ یعنی مجرمان تحت تعقیب را پیدا کرده و زنده یا مرده تحویل میدادند تا پاداش بگیرند. در این میان، باب دالتون از همه خشنتر بود. او هیچ حوصلهای برای دستگیری و تحویل زنده مجرمان نداشت و معمولاً با شلیک یک گلوله به سر متهم، جنازه او را برای دریافت جایزه میبرد! با این حال، مرز باریک میان اجرای قانون با خشونت، و انجام کارهای خلاف، خیلی زود برای این سه برادر از بین رفت.

دقیقاً مشخص نیست چه عاملی باعث شد تا مجریان قانون، خود به یاغی تبدیل شوند. برخی معتقدند آنها از ابتدا قصد سوءاستفاده از قدرت را داشتند و برخی دیگر میگویند طمعِ پولهای هنگفت آنها را وسوسه کرد. به هر حال در سال ۱۸۹۰، برادران دالتون با «اسبدزدی» که در آن زمان جرم بسیار سنگینی بود، رسماً وارد دنیای تبهکاران شدند.
آنها برای فرار از دست قانون، به سمت ایالت نیومکزیکو در عمق غرب وحشی گریختند. در آنجا با جذب شش خلافکار حرفهای دیگر، یک گروه ۹ نفره را تشکیل دادند.

اولین هدف بزرگ گروه دالتونها سرقت از یک قمارخانه (کازینو) بود. اما آنها زود متوجه شدند که دزدی از جایی که پر از خلافکاران مسلح است، ایده خوبی نیست! پس از یک درگیری مسلحانه که با خوششانسیِ محض زنده ماندند، گروه به سمت کالیفرنیا حرکت کرد. آنجا یکی از برادرانشان به نام بیل دالتون زندگی آرام و قانونمداری داشت. اما متأسفانه، برادران دیگر با وعده پول و هیجان، او را هم به خلاف کشاندند. حالا گروه اصلی برادران دالتون ۴ نفر شده بود.
در همان روزها، خطوط راهآهن داشتند سرتاسر کالیفرنیا را به هم وصل میکردند. در ۶ فوریه ۱۸۹۱، گروه دالتون تصمیم گرفت یکی از قطارهای مسافربری خط سانفرانسیسکو-سندیگو را که پول نقد و مسافران ثروتمند در آن بودند، سرقت کند. اما کمتجربگی، کار دستشان داد! وقتی آنها وارد اتاق لکوموتیوران شدند، به جای توقف قطار، او را با شلیک گلوله کشتند. غافل از اینکه قطار پر از مأموران مسلح و نگهبانهای صندوق بود. دالتونها از قطار در حال حرکت پایین پریدند و یک دلار هم به دست نیاوردند!

پس از این شکست مفتضحانه، گرت دالتون دستگیر و به حبس ابد محکوم شد. اما در راه انتقال به زندان، از قطار در حال حرکت بیرون پرید و دوباره به برادرانش پیوست.
حالا دالتونها باتجربهتر شده بودند. آنها به جای سرقت قطارهای باریِ پر از نگهبان، تمرکزشان را روی قطارهای مسافربری در اکلاهما و تگزاس گذاشتند. روش کار ساده بود: وارد واگن میشدند، با اسلحه تکتک مسافران را تهدید میکردند و جیبهایشان را خالی میکردند. گاهی اوقات این سرقتها تا ۲۵۰۰ دلار هم برایشان پول به همراه داشت که معادل دهها هزار دلار در زمان حال بود.
یکی از جسورانهترین دزدیهای آنها، سرقت از یک قطار مسافربری در اکلاهما بود که ماموران زیادی داشت، اما دالتونها از واگنهای جلویی که هیچ نگهبانی نداشت، مبلغی بالغ بر ۱۷ هزار دلار (بیش از نیم میلیون دلار امروزی) به سرقت بردند!

هرچه سرقتها بزرگتر میشد، شهرت آنها هم بیشتر میشد. حالا جایزه سر برادران دالتون نفری ۵ هزار دلار بود؛ معادل یک ثروت بزرگ. اما طمع آنها سیریناپذیر بود. دالتونها تصمیم گرفتند این بار در شهر کافیویلِ کانزاس، بانکی را خالی کنند.
از آنجا که چهره آنها برای همه آشنا بود، با ریش و سبیلهای مصنوعی بیکیفیت وارد شهر شدند؛ پوششی که خیلی زود توسط مردم لو رفت! با وجود این، دالتونها با اسلحههای کشیده وارد بانک شدند اما نمیدانستند که بزرگترین اشتباه زندگیشان را مرتکب شدهاند. گاوصندوق بانک دارای قفل زمانی بود و تا ساعت مشخصی باز نمیشد. آنها تصمیم گرفتند منتظر بمانند؛ تصمیمی مرگبار!
خبر در شهر پخش شد. صدها نفر از اهالی مسلح شهر بانک را محاصره کردند. لحظهای که در گاوصندوق باز شد و برادران با کیسههای پول به سمت درب خروجی آمدند، باران گلوله از سوی مردم بر سرشان بارید. در این تیراندازی نابرابر که بین ۳ برادر و صدها نفر رخ داد:

در میان خون و خاکِ کوچه مرگ، تنها یک نفر زنده ماند: امت دالتون. با وجود اینکه بیش از ۲۰ بار مورد اصابت گلوله قرار گرفته و زخمهای مرگبار (حتی از ناحیه آلت تناسلی با شاتگان) برداشته بود، اما با پانسمانهای اولیه زنده ماند!
دادگاه او را به حبس ابد محکوم کرد. با این حال، به دلیل سوابق خوب گذشتهاش به عنوان مامور قانون و رفتار مناسب در زندان، پس از ۱۴ سال بخشیده و آزاد شد. امت پس از آزادی به لسآنجلس رفت، ازدواج کرد و وارد کار املاک شد و حتی در فیلمهای صامت هالیوودِ آن زمان، در نقش دوران گانگستریِ خودش هم بازی کرد! او با وجود تمام آن جراحات، ۴۴ سال دیگر زنده ماند و در سال ۱۹۳۷ در سن ۶۶ سالگی درگذشت.
اما دیگر برادران دالتون، همگی در سنین جوانی، یعنی حدود ۲۲ یا ۲۳ سالگی کشته شدند و از هیچکدام فرزندی به جا نماند.
| سوال | پاسخ |
|---|---|
| برادران دالتون چند نفر بودند؟ | خانواده دالتون شامل ۱۵ فرزند بود که از میان آنها، ۴ برادر به نامهای گرت، امت، باب و بیل دالتون (و برادر بزرگتر فرانک که مجری قانون بود) وارد داستانهای مسلحانه غرب وحشی شدند. |
| گروه دالتونها چه جرایمی انجام دادند؟ | آنها ابتدا از اسبدزدی شروع کردند و سپس به مخوفترین سارقان قطارهای مسافربری و بانکها در تگزاس، کالیفرنیا و کانزاس تبدیل شدند. |
| سرنوشت امت دالتون چه شد؟ | او در سرقت خونین بانک کافیویل ۲۰ گلوله خورد اما به شکل معجزهآسایی زنده ماند. پس از ۱۴ سال حبس، آزاد شد و بقیه عمرش را به دور از جرم، حتی با بازیگری در هالیوود سپری کرد. |
سخن پایانی :
داستان برادران دالتون یک تراژدی کلاسیک از طمع، قدرت و سقوط است. مردانی که میتوانستند ستونهای اجرای قانون باشند، به بدنامترین سارقان آمریکا تبدیل شدند و بهای آن را با جانشان در «کوچه مرگ» پرداختند. غرب وحشی هرگز به کسی رحم نمیکرد؛ حتی به کسانی که خودشان قانون را مینوشتند.
به نظر شما اگر برادر بزرگتر دالتونها کشته نمیشد، آیا باز هم پای این خانواده به سرقتهای بزرگ باز میشد یا سرنوشتشان طور دیگری رقم میخورد؟ در بخش نظرات منتظر شنیدن دیدگاه شما هستیم.