
استان چهاردهمی که دیگر روی نقشه نیست!
اگر به نقشه خلیج فارس نگاه کنید، انبوهی از جزایر کوچک و بزرگ را میبینید که در آغوش آبهای نیلگون آن جای گرفتهاند. همه ما قشم را به عنوان بزرگترین جزیره این پهنه آبی میشناسیم؛ اما آیا میدانید سرسبزترین و حاصلخیزترین خاک در میان این جزایر متعلق به کجاست؟ پاسخ «بحرین» است. مجمعالجزایری که تا همین نیمقرن پیش (سال ۱۹۷۱ میلادی) روی نقشههای کشورمان با نام «استان چهاردهم ایران» شناخته میشد.
ماجرای جدا شدن بحرین از ایران تنها یک اتفاق ساده سیاسی در قرن بیستم نبود؛ بلکه ریشه در هزاران سال تاریخ، کشمکشهای مذهبی، دسیسههای استعماری و خیانتهای تلخ دارد. در این مقاله به اعماق تاریخ میرویم تا ببینیم نگین سبز خلیج فارس چگونه مسیر پرالتهابی را طی کرد تا امروز به عنوان یک کشور مستقل شناخته شود.

ردپای حضور انسان و تمدن در بحرین به بیش از پنج هزار سال پیش و دوران سومریها بازمیگردد. اما در اسناد تاریخی مستندتر، وقتی به دوران باشکوه هخامنشیان میرسیم، از این منطقه به عنوان یک جزیره بهشتی، زیبا و پوشیده از گیاهان یاد شده است.
جالب است بدانید که هخامنشیان به این جزیره «بحرین» نمیگفتند. نام باستانی این خطه در آن زمان «دیلمون» بود که از نام قبایل بدوی ساکن در آن منطقه وام گرفته شده بود.
پس از یورش اسکندر مقدونی، بحرین نیز مانند بسیاری از بخشهای امپراتوری ایران به دست سلوکیان افتاد. آنها که متوجه موقعیت استراتژیک و خاک سرسبز این جزیره شده بودند، نامی یونانی بر آن نهادند: «تیلوس» (Tylos). سلوکیان این جزیره را به قلب تپنده تجارت مدام میان خاورمیانه و هند تبدیل کردند.
اما دستدرازی بیگانگان دوام نیاورد. با قدرت گرفتن امپراتوری اشکانی و بیرون راندن سلوکیان، بحرین دوباره به آغوش ایران بازگشت و این بار نام پارسی «مشماهیگ» (به معنای ماهیمیش) بر آن گذاشته شد. این نام تا پایان دوران ساسانی و آغاز ورود اسلام به منطقه، بر پیشانی این جزیره میدرخشید.

به دلیل فاصله بسیار کم بحرین با شبهجزیره عربستان، این جزیره اولین منطقه خارج از آن مرزها بود که دین اسلام را پذیرفت. اما نقطه عطف تاریخی در سال ۸۹۹ میلادی (حدود دو قرن و نیم پس از ورود اسلام) رقم خورد.
در این زمان، موجی از ایرانیان شیعه به قصد سکونت وارد بحرین شدند. آنها نهتنها این جزیره، بلکه تمام نوار ساحلی جنوب خلیج فارس را تحت نفوذ خود درآورده و مذهب شیعه را در آنجا پایهگذاری کردند. این گروه دلیر و البته تندرو در تاریخ به نام «قرامطه» (قرمطیان) شناخته میشوند.
ماجراجویی قرامطه به همینجا ختم نشد. آنها در یک حمله تاریخی و حیرتانگیز مکه را تسخیر کردند! از آنجایی که معتقد بودند کعبه خانه خدا نیست، «حجرالاسود» (سنگ سیاه مقدس) را از جای کنده و با خود به منطقه تحت فرمانشان بردند تا کعبهای جدید بنا کنند.
این سنگ مقدس به مدت ۲۲ سال در دست ایرانیان قرامطه در بحرین باقی ماند. خلفای عباسی با تمام ارتش، تهدیدها و جنگهای خونین نتوانستند سنگ را پس بگیرند؛ تا اینکه در نهایت مجبور شدند با پرداخت حجم عظیمی از طلا و غرامت، حجرالاسود را خریداری کرده و به مکه بازگردانند.
همین حضور قدرتمند است که نشان میدهد چرا تبار و ریشههای فرهنگی بسیاری از مردمان امروز بحرین و شرق عربستان سعودی، کاملاً با ایرانیان گره خورده است.

با فرا رسیدن قرن یازدهم، یک امپراتوری مقتدر ایرانی به نام «پادشاهی هرمز» در دهانه خلیج فارس شکل گرفت که بحرین یکی از کلیدیترین مراکز آن به شمار میرفت. اما آرامش خلیج فارس در سال ۱۵۲۱ میلادی با ورود غارتگران اروپایی در هم شکست.
پرتغالیها که به دنبال تسلط بر شاهراههای دریایی جهان بودند، بلافاصله اهمیت استراتژیک بحرین را درک کرده و آن را اشغال کردند. سایه سیاه ناوگان پرتغال حدود ۸۰ سال بر جزایر جنوبی ایران سنگینی کرد و ثروتهای این مناطق به غارت رفت.
این کابوس در سال ۱۶۰۲ میلادی به پایان رسید. شاه عباس صفوی (شاه عباس بزرگ) با درایتی مثالزدنی، ارتش پرتغال را از خلیج فارس متواری کرد و حاکمیت مطلق ایران بر بحرین و سایر جزایر را بازگرداند. پس از این پیروزی، بحرین به مدت ۱۴۰ سال در صلح کامل بهعنوان بخشی از خاک ایران مدیریت میشد.

پس از سقوط صفویان و تضعیف قدرت مرکزی، شورشیان عمانی به بحرین تاختند. اما در سال ۱۷۸۳ میلادی، یک خاندان سنیمذهب از قطر به نام «آل خلیفه» عمانیها را شکست داده و کنترل جزیره را به دست گرفتند.
این آغاز یک تضاد بزرگ بود؛ اکثریت مطلق مردم بحرین ایرانیتبار و شیعه بودند (یادگار دوران صفویه و قرامطه)، اما حاکمان جدید از اقلیت تسنن و با ریشههای قطری بودند. این تضاد پایهگذار سرکوبهای تاریخی شد که تا به امروز در بحرین ادامه دارد.
در سال ۱۸۶۱، بازیگری بسیار مکارتر و بیرحمتر از پرتغالیها وارد مدار شد: امپراتوری بریتانیا.
انگلیسیها با ترکیبی از زور و دسیسه، کنترل سواحل جنوبی خلیج فارس از جمله بحرین را به دست گرفتند. آنها بیش از یک قرن در این منطقه لنگر انداختند. پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۸)، بریتانیا که توان حفظ امپراتوری خود را نداشت، تصمیم گرفت پیش از خروج، منطقه را به کشورهای کوچک و ضعیف تقسیم کند تا همواره به لندن وابسته بمانند.

در سال ۱۹۵۷، دولت پادشاهی ایران در یک اقدام قاطع به بریتانیا اخطار داد که بحرین رسماً استان چهاردهم ایران است و باید بازگردانده شود. فشار ایران آنقدر بالا بود که سلمان بن حمد آل خلیفه (حاکم وقت بحرین) این موضوع را پذیرفت!
متأسفانه بریتانیا بهسرعت وارد عمل شد و حاکم بحرین را تهدید کرد تا حرف خود را پس بگیرد. در همین دوران، استعمار پیر از سلاح تفرقه استفاده کرد. نماینده تامالاختیار انگلیس در بحرین، شخصی به نام «چارلز بلگریو» بود. او برای تحریک احساسات قومی و ایجاد تقابل همیشگی با ایران، به حاکمان بحرین پیشنهاد داد: “چرا به این آبها خلیج فارس میگویید؟ شما مردم عرب هستید و باید آن را خلیج عربی بنامید!”
این نقطه آغاز جعل تاریخی نام خلیج فارس در جهان عرب بود؛ تلهای که بریتانیا برای ایجاد کینه ابدی بین همسایگان پهن کرد.

مردم ایرانیتبار بحرین همواره خواهان پیوستن به سرزمین مادری بودند. بریتانیا که این خطر را احساس میکرد، در سال ۱۹۷۰ میلادی یک رفراندوم (نظرسنجی) فرمایشی و مهندسیشده تحت نظارت سازمان ملل برگزار کرد.
در این نظرسنجی از مردم پرسیده شد که آیا استقلال میخواهند یا بازگشت به ایران؟ نتیجه بهطور رسمی خواهان استقلال اعلام شد. دههها بعد (در سال ۲۰۰۶)، روزنامه نیویورکتایمز با انتشار اسنادی فاش کرد که رفراندوم سال ۱۹۷۰ کاملاً فاقد مشروعیت بوده و آرای واقعی مردم هرگز منعکس نشده است.
با این حال، در همان زمان مجلس وقت ایران (در یک توافق پشتپرده که تا امروز محل بحث تاریخنگاران است) استقلال بحرین را به رسمیت شناخت. همزمان با این چشمپوشی از استان چهاردهم، ارتش ایران حاکمیت کامل خود را بر جزایر سهگانه (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) تثبیت رساند.

پس از استقلال، نارضایتی اکثریت مردم از خاندان آل خلیفه هرگز خاموش نشد. این دیگ جوشان در سال ۲۰۱۱ (همزمان با بهار عربی) منفجر شد. مردم بحرین با خواستههایی روشن به خیابانها آمدند؛ اما دولت آل خلیفه که در آستانه سقوط بود، دست به دامن عربستان سعودی شد. ورود تانکهای سعودی از طریق پل شیهان، منجر به سرکوب خونین اعتراضات مردمی گردید.
امروزه نیز اهمیت ژئوپلیتیک بحرین و خلیج فارس پابرجا است. در بحبوحه تنشهای نظامی اخیر، زمانی که اخباری مبنی بر تلاش آمریکا برای اشغال یکی از جزایر ایرانی (مثل خارک، کیش یا بوموسی) منتشر شد، ایران با صراحت تهدید کرد که هرگونه تعرض به خاک خود را با پیادهسازی فوری نیروهایش در سواحل بحرین و امارات پاسخ خواهد داد. تهدیدی که نشان میدهد پیوند امنیتی و استراتژیک بین نیمه شمالی و جنوبی خلیج فارس، پس از هزاران سال هنوز هم از هم گسستنی نیست.
| سؤالات متداول (FAQ) | پاسخ |
|---|---|
| بحرین در چه سالی رسماً از ایران جدا شد؟ | بحرین در سال ۱۹۷۱ میلادی، پس از یک رفراندوم فرمایشی و موافقت مجلس وقت ایران، رسماً اعلام استقلال کرد. |
| نامهای باستانی بحرین در تاریخ چه بوده است؟ | هخامنشیان به آن دیلمون، سلوکیان تایلوس و در دوران اشکانی و ساسانی به آن مشماهیگ میگفتند. |
| نام جعلی خلیج عربی از کجا پیدا شد؟ | این نام در اواسط قرن بیستم توسط چارلز بلگریو، نماینده تامالاختیار دولت بریتانیا در بحرین، برای ایجاد تفرقه بین اعراب و ایران اختراع و ترویج شد. |
مرور تاریخچه جدا شدن بحرین از ایران نشان میدهد که این جزیره کوچکِ سرشار از منابع، همواره صحنه نبرد قدرتهای جهانی و منطقهای بوده است؛ از غارتگران پرتغالی تا سیاستهای تفرقهانداز بریتانیا. بحرین شاید امروز به عنوان یک کشور مستقل روی نقشه شناخته شود، اما ردپای فرهنگ، زبان و تاریخ ایران همواره در کوچه پسکوچههای منامه و روستاهای آن زنده است.
به نظر شما، اگر رفراندوم سال ۱۹۷۰ در شرایطی کاملاً آزاد و بدون دخالت بریتانیا برگزار میشد، آیا امروز بحرین همچنان در نقشه ما به عنوان نگین سبز استان چهاردهم میدرخشید؟ نظرات خود را در بخش دیدگاهها برای ما بنویسید.