
آژیرهای خطر به صدا درآمدهاند. جنگی که ۸ سال به طول انجامید و جان صدها هزار نفر را گرفت، تنها یک درگیری ساده نظامی نبود. وقتی صحبت از جنگ ایران و عراق میشود، بسیاری تصور میکنند جنون قدرتطلبی صدام حسین یا تنشهای سیاسیِ بلافاصله پس از انقلاب، تنها دلایل این فاجعه بودهاند. اما حقیقت ماجرا به صدها سال قبل بازمیگردد؛ به روزگاری که هنوز کشوری به نام «عراق» روی نقشه وجود نداشت و خطوط مرزی با شمشیر امپراتوریها کشیده میشد.

اگر میخواهید بدانید ریشه اختلافات مرزی ایران و عراق دقیقاً از کجا نشأت میگیرد، باید تقویمها را تا ۵۰۰ سال به عقب برگردانید. عراق امروزی که از به هم دوختن سه استان باستانی امپراتوری عثمانی (موصل، بغداد و بصره) شکل گرفته، همواره منطقهای پرالتهاب و دارای پیچیدگیهای ژئوپلیتیک بوده است.
در گذشتههای دور، حاکمان ایرانی مرزهای طبیعی و نفوذ خود را از رود جیحون تا رود فرات میدانستند. همین مسئله، یعنی قرار گرفتن بینالنهرین در کانون توجه، زمینهساز قرنها رقابت و خونریزی شد.
در دوران صفویه، رقابت میان ایرانِ شیعه و امپراتوری عثمانیِ سنی به اوج خود رسید. پادشاهان صفوی تلاش میکردند با ایجاد یک دولت مرکزی قدرتمند، هویت ملی و مذهبی مستقلی بسازند تا ایران را در برابر همسایگانش یکپارچه کنند. این تمایز مذهبی، سوختِ ماشین جنگی هر دو امپراتوری را برای سالها جنگ تأمین میکرد.
عثمانیها با تحریک قبایل ازبک در شرق ایران، به صفویان فشار میآوردند و در مقابل، ایرانِ عصر صفوی به مناطق غربی زاگرس و شهرهایی چون بغداد و بصره چشم داشت. بصره در آن زمان شاهراه تجاری خلیج فارس به اقیانوس هند بود و ثروت آن حتی از بنادر یمن و حجاز هم بیشتر بود. پس از دهها جنگ فرسایشی و دستبهدست شدن شهرهایی چون اصفهان و بغداد، سرانجام نوبت به یک صلح تاریخی رسید.
در سال ۱۶۳۹ میلادی (معادل ۱۰۴۸ هجری قمری)، شاه صفی صفوی و سلطان مراد چهارم عثمانی پیمانی به نام «عهدنامه زهاب» یا قصر شیرین امضا کردند. این عهدنامه پایهگذار یکی از پایدارترین و قدیمیترین مرزهای تثبیتشده جهان شد؛ مرزی که با وجود فراز و نشیبهای بعدی در دوران نادرشاه افشار و کریمخان زند، تقریباً دستنخورده باقی ماند و شاکله اصلی مرز غربی ایران را تا به امروز تشکیل میدهد.

قرن نوزدهم میلادی برای ایرانِ قاجار دوران ضعف و از دست دادن سرزمینهای وسیع بود، اما در کمال تعجب، این قرن برای مرزهای غربی ایران روزگاری نسبتاً کمتنش به شمار میرفت.
دلیل این آرامش، بلوغ دیپلماتیک پادشاهان نبود؛ بلکه قدرتنمایی استعمارگران یعنی روسیه تزاری و بریتانیا بود که بازی بزرگ را هدایت میکردند. آنها برای حفظ منافع تجاری خود در منطقه، اجازه بروز جنگهای بزرگ بین ایران و عثمانی را نمیدادند. در این دوره، با امضای پیمانهای «ارزروم اول و دوم»، اختلافات مرزی تا حد زیادی با دیپلماسی حلوفصل شد و مرزهای تعیینشده در عهدنامه قصر شیرین بار دیگر به رسمیت شناخته شد؛ هرچند ابهاماتی درباره خطوط دقیق مرزی در رودخانهها باقی ماند که بعدها به استخوانی لای زخم تبدیل گشت.
با فروپاشی امپراتوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول و شکلگیری کشورِ تازهتأسیس عراق، صفحه جدیدی در تاریخچه اختلافات دو کشور ورق خورد. عراقِ جدید به شدت از نظر دسترسی به آبهای آزاد در تنگنا بود و تنها حدود ۸۲ کیلومتر خط ساحلی در خلیج فارس داشت. همین موضوع، رودخانه مرزی اروندرود (شطالعرب) را به شاهرگ حیاتی و تنفسی این کشور تبدیل کرد.
طبق قوانین بینالمللی، اگر رودخانهای مرز دو کشور باشد، خط تالوگ (عمیقترین بخش رودخانه) مرز رسمی در نظر گرفته میشود. اما دولت عراق مدعی بود که کل اروندرود متعلق به این کشور است و مرز ایران باید در ساحل شرقی رودخانه باشد.
در دوران رضاشاه و تحت فشارهای سنگین بریتانیا، ایران طی «پیمان سعدآباد» در سال ۱۳۱۶، حق مدیریت اروندرود را به عراق واگذار کرد. این قرارداد تحمیلی که از موضع ضعف امضا شده بود، همواره باعث نارضایتی سیاستمداران ایرانی بود.
سالها بعد، محمدرضا شاه پهلوی که پادشاهی قدرتمندتر و برخوردار از درآمدهای نفتی محسوب میشد، تصمیم گرفت این توافق تحمیلی را لغو کند. با روی کار آمدن حزب بعث و چرخش عراق به سمت اتحاد جماهیر شوروی، زنگ خطرِ پانعربیسم و کمونیسم در تهران به صدا درآمد.
شاه ایران برای تحت فشار گذاشتن عراق، از ائتلاف با کردهای عراقی (به رهبری مصطفی بارزانی) و حمایتهای اطلاعاتی غرب بهره برد. او از کردهای عراق به عنوان یک اهرم فشار قدرتمند علیه بغداد استفاده کرد. در اردیبهشت ۱۳۴۸، شاه در یک اقدام جسورانه دستور داد کشتی تجاری «ابنسینا» با پرچم ایران و با اسکورت جنگندههای نیروی هوایی ارتش، از اروندرود عبور کند. این عملیاتِ موفق، هیمنه عراقِ بعثی را در هم شکست و نشان داد موازنه قدرت در منطقه تغییر کرده است.

قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر
فشارهای فلجکننده نظامی ایران بر دولت عراق از طریق پشتیبانی همهجانبه از کردها، سرانجام صدام حسین را وادار به تسلیم کرد. او متوجه شد که ارتش عراق توان مقابله همزمان با بحران داخلی و ارتش ایران را ندارد.
در اسفند ۱۳۵۳ (مارس ۱۹۷۵)، طی اجلاس سران اوپک در الجزایر، شاه ایران و صدام حسین با میانجیگری هواری بومدین به یک توافق تاریخی دست یافتند. بر اساس «قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر»، ایران متعهد شد دست از حمایت کردهای عراقی بردارد و در مقابل، عراق خط تالوگ (عمیقترین نقطه اروندرود) را به عنوان مرز رسمی دو کشور در آبها پذیرفت.
اگرچه این یک پیروزی بزرگ دیپلماتیک برای ایران به شمار میرفت، اما برای صدام صرفاً یک عقبنشینی تاکتیکی جهت خرید زمان و تجدید قوا بود.

چرا صدام به ایران حمله کرد؟
صدام حسین از همان روزِ امضای قرارداد الجزایر، احساس حقارت میکرد و منتظر فرصتی برای انتقام بود. او در فاصله کوتاهی پس از این قرارداد، با دلارهای نفتی ارتش خود را تا دندان مسلح کرد و منتظر فرصتی طلایی ماند.
با وقوع انقلاب در ایران، از هم پاشیدن شیرازه فرماندهی ارتش و بروز تنشهای داخلی، صدام فرصت را برای پاره کردن قرارداد الجزایر و جبران تحقیرهای گذشته غنیمت شمرد. او تصور میکرد میتواند در چند روز خوزستان را اشغال کرده و به تهران برسد، اما مقاومت شگفتانگیز و ۸ ساله مردم ایران تمام معادلات او را به هم ریخت. در نهایت، پس از پایان طولانیترین جنگ قرن بیستم، مرزهای دو کشور دقیقاً به همان خطوطی بازگشت که در عهدنامه الجزایر و قرنها پیش در قصر شیرین تعیین شده بود!
کهنترین مرز تثبیتشده خاورمیانه کدام است؟
مرز فعلی ایران و عراق که ریشه در عهدنامه قصر شیرین (زهاب) در سال ۱۶۳۹ میلادی دارد، یکی از قدیمیترین و باثباتترین خطوط مرزی در خاورمیانه است.
چرا ایران پیمان سعدآباد درباره اروندرود را لغو کرد؟
پیمان سعدآباد عملاً حاکمیت کامل اروندرود را به عراق میبخشید. ایران که در زمان محمدرضا شاه به قدرت نظامی منطقه تبدیل شده بود، این قرارداد را تحمیلی و ناعادلانه خواند و با عبور دادن کشتیهای خود، آن را لغو کرد.
قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر چه تاثیری بر سرنوشت دو کشور داشت؟
این قرارداد خط مرزی آبهای اروندرود را در عمیقترین نقطه (تالوگ) تعیین کرد. با امضای این توافق، ایران حمایت از کردهای عراق را متوقف کرد که موجب شکست موقت کردها شد؛ اما صدام چند سال بعد همین قرارداد را بهانه آغاز جنگ ۸ ساله قرار داد.
بررسی دقیق ریشه اختلافات مرزی ایران و عراق به ما نشان میدهد که جنگ هشتساله تنها محصول تصمیمات یکشبهی یک دیکتاتور نبود؛ بلکه فورانِ آتشفشانِ ۵۰۰ سال کشمکش بر سر ژئوپلیتیک، هژمونی منطقهای و مرزهای طبیعی در بینالنهرین بود. تاریخ ثابت کرد که تغییر مرزهای تاریخی در خاورمیانه با زور نظامی تقریباً غیرممکن است و قراردادهای کهن همچون عهدنامه قصر شیرین، همچنان استخوانبندی این منطقه را تشکیل میدهند.
به نظر شما، اگر قرارداد الجزایر با آن شرایط خاص امضا نمیشد، آیا صدام باز هم بهانهای برای آغاز طولانیترین و ویرانگرترین جنگ قرن بیستم پیدا میکرد؟